خلاصه داستان :
راننده تاکسی محمد هر روز با آدمای متفاوتی رو به رو میشود.محمد که این افراد را به دوستانش محمد و عدنان که توضیح میدهد،تصمیم میگیرند در تاکسی دوربین بزارن.محمد و دوستانش از فردی پولدار که برای خوشگذرانی با یه دختر به انکارا اومده بود اخاذی میکنن و با اون پول به افراد کمک میکنن.همه چیز تحت کنترل بود که یه پرونده از مافیای پرنفوذ در تاکسی میماند،و محمد عدنان و متین نادونسته توی یک دردسری میافتن.





