خلاصه داستان :
گونل چهل ساله که تنها اشتیاق او در زندگی عکاسی از اشیاء بی جان است، در تعطیلات رایگان قبرس که در قرعه کشی شرکت برنده شد، با شفیک پرانرژی و دلسوز اما با گذشته ای تاریک آشنا می شود. تعطیلات که با آبجو در کنار استخر در یک ویلای مجلل آغاز می شود، با شکستگی پای گونل ناخوشایند می شود. تنها دلداری او ملاقات با نازلی است که همسایه اش در استانبول است و مانند او پرستار است. گونل که از سر کسالت مشغول تماشای شفیق در ویلای همسایه است، شاهد یک قتل غیرمنتظره خواهد بود و به خاطر گرمای هوا و داروهایی که مصرف می کند نمی تواند مطمئن باشد.





