"آیهان وارول" بهترین فوتبالیست ترکیه، پروازی که قرار بود با آن به اردوی تیمش برود را از دست داد. درحالی که مدیربرنامه های اون،"سعدی"، سعی داشت برای او پروازی با هواپیمای شخصی ترتیب دهد ، آیهان با خودروی لوکسش به راه میافتد. او راهش را گم میکند و برای جلوگیری از برخورد به گاوی که سر راهش میگرد با یک درخت تصادف میکند و درنتیجه ی این تصادف حافظه ی خود را از دست میدهد. مختار روستای "دردمندان" او را پیدا میکند،"جمال" که همراه مختار بود آیهان را میشناسد و میگوید که او فوتبالیست بسیار خوبی ست. از طرف دیگر مختار یک تیم فوتبال برای شناخت روستا تاسیس کرده و برای راهیابی به لیگ تلاش میکند. وقتی آیهان را در آن وضعیت میبیند نام جدیدی به او میدهد و او را متقاعد میکند که او "مورات" است. مورات سعی میکند که با روستا همگام شود و عاشق دختر زیبای دهکده "حوری" میشود. آیهان وارول ، فوتبالیست گمشده که در سرتا سر ترکیه خبرساز شده بود سرانجام توسط مدیر برنامه هایش پیدا شد. در تلاطم بین اهالی روستا و مدیربرنامه اش آیهان بت ضربه ای به سر، حافظه اش را بدست میآورد و به زندگی قبلی خود باز میگردد. ولی او هنوز حوری را فراموش نکرده است. آیهان تصمیم میگرد به روستا برگردد و با حوری ازدواج کند.
Amatör Hayat





