خلاصه داستان :
وقتی امام مسجدی که قراره به یکی از روستاهای ترابوزون تعیین بشه بعد از گذشت یه مدت نمیاد، اهالی روستا برای نمازخوندن در مسجدشون مشغول به جستجوی یک امام مسجد میشن . در نهایت تصمیم میگیرن کسی به اسم “Bizum Hoca” که در اصل امام مسجد نیست ولی اهالی روستا خیلی دوستش دارن رو به عنوان امام مسجد انتخاب کنن و ...





