خلاصه داستان :
وحی 17 سالشه و آدم درونگراییه که با خانوادش زندگی میکنه . نیهات بعد از مرگ همسرش همه چیزش رو فروخته و مشکلات مالی داره . راه این دو نفر در اتوبوس بودروم به هم میخوره که بعد از دزدی که ازشون میشه به کلانتری بودروم میرن . نیهات به دنبال برادرش کاپیتان امید در بودروم میگردد و درست وقتی که فکر میکنه نمیتونه پیداش کنه علی وارد میدان میشه . پسر کاپیتان امید در هتلی از بودروم میماند و به آنها در پیدا کردن امید کمک میکند و........





