خلاصه داستان :
زینب که سال آخر دانشگاه هست به بیماری اتوسکوپی مبتلا شده و فکر میکنه یه موجود که دقیقا شبیه خودشه داره اونو تعقیب میکنه. خودش رو مسئول مرگ نامزدش میدونه. حتی اگه از پزشک متخصص کمک بگیره هم این بیماری زندگی باریش دوست پسرش و همینطور دوست صمیمیش یعنی ایلکه رو تحت تاثیر قرار میده. بیماری اون داره شدید تر میشه و زینب با قطع دارو هاش سعی داره با این بیماری رو در رو بشه.
یازده





