خلاصه داستان :
عمر ، که نام پدرش مهمت بوده را در زمانی غیر منتظره از دست داد ، با مادر جوان و زیبای خود ملاحت در جهان تنها ماند. خانواده ساکن روستای ساریچیلار سعی می کنند با پولی که مادر از کار خیاطی به دست می آورد امرار معاش کنند. عمر با نشان دادن نگرشی بالغ و شجاع تر از سن خود ، شروع به تحقیق درباره زندگی مرموز علی گوژپشت ، همچنین به عنوان دیوانه دهکده ، بر اساس حادثه ای که معلمانش درخواست کرده اند ، می کند. با این حال ، اینها از قد و شهامت عمر فراتر خواهد رفت.





