علی جوان خوش نیتی است. او عاشق فاطمه است که با او در یک روستا زندگی می کند. پدر فاطمه، فیضی، برای دخترش شیر بها زیادی می خواهد. علاءالدین با گفتن اینکه از آلمان آمده، می خواهد با فاطمه ازدواج کند. فیضی علیه دو جوان که دخترش را می خواهند، سیستم حراجی راه اندازی می کند و دخترش فاطمه را با شیر بها 450 هزار لیر به علاالدین می دهد. یک روز عصر، علی، فاطمه را با ماشین علاالدین به خانه ای در ارتفاعات می رباید. پس از آن، فاطمه از علی می خواهد که عقد امامی را برگزار کند. علی امام را از روستا می رباید. امام می گوید به دو شاهد نیاز دارد. علی این بار نوازنده طبل و زورنه دهکده را می رباید. فاطمه می خواهد مادرش این بار با او باشد. علی هم مادر خودش و هم مادر فاطمه را می رباید. وقتی مادرها می آیند تقاضای ازدواج رسمی می کنند. این بار علی مامور عقد را می رباید. مامور عقد که می آید می گویند مادرها می خواهند هالی برقصند اما جمعیت نیست. علی بیشتر اهالی روستا را می رباید. حالا در حالی که همه مشغول رقصیدن و خوش گذرانی هستند، فیضی و علاالدین با هم سر میرسند. ژاندارمری می آید و علاءالدین را برای تقلب می گیرد. فیضی قبول می کند دخترش را به علی بدهد.
Kizi Kaçiralim Gerisi Kolay/ رقص عروسی / GELİN HALAYİ





