خلاصه داستان :
عثمان که به دلیل آگورافوبیا و اختلال هراس نمی تواند خانه اش را ترک کند، عمارت قدیمی دور از شهر، در مواجهه با مردم مشکل دارد و نمی تواند وارد محیط های اجتماعی شود، تصمیم می گیرد برای زندگی آرام تر از اینجا نقل مکان کند. او برای رسیدن به هدفش نه تنها باید با بیماری خود، بلکه با پنج هیولای «بامزه» که مدت ها با آنها هم اتاقی بوده مبارزه کند. در این مرحله زندگی او با ورود نازلی و توران ملکی زیر و رو می شود.





