خلاصه داستان :
حسن، یک دانشجوی ۲۰ ساله، یک روز با داملا، عشق دوران کودکی اش آشنا می شود. چیزی که حسن که داملا را به سازمان اردوگاه کارگاهی دعوت کرده است، نمی داند که یک نفر به نام ساری دنبال داملا هست. ساری فکر می کند حسن و داملا عاشق هستند و داملا را می رباید و همه را مسموم می کند. اگرچه تصور می شد با دخالت پلیس اوضاع آرام شده است، اما حسن اکنون دشمن بزرگی پیدا کرده است. اگرچه داملا شروع به دوست داشتن باتوهان، دوست صمیمی حسن می کند، حسن امید خود را از دست نمی دهد و جشن تولدی برای داملا ترتیب می دهد. اما این کار را پیچیده تر می کند ...





