خلاصه داستان :
سلین”، “آسلی” ، “هانده” و “ابرو” برا تماشای فیلم به ویلای سلین اینا که کنار دریاچه هستش میرن.. با اضافه شدن “آچلیا” به جمعشون یه شب عالی را میگذرونن.. ولی نمیدونستن اون شب آخرین شبیه که با آچلیا میگذرونن چون وقتی بقیه خوابن آچلیا بدون اینکه نشونه ای ازش بر جا بزاره غیبش میزنه.. تو یه سالی که میگذره هیچ خبری از آچلیا نمیشه.. دردوری آچلیا چهارتا دوست هم از هم دور شدن،هر کدوم سعی میکنن با ایجاد تغییراتی تو زندگیشون اتفاق گذشته رو فراموش کنن.. یه روز قبل اینکه مدرسه ها باز بشن دخترا پیامای عجیبی دریافت میکنن…





