خلاصه داستان :
داستان غم انگیز خانواده آلتونتاش را روایت می کند که با ناامیدی، رویاها و غنای احساسی تنیده شده است. حیاتی آلتونتاش زندگی ای دارد که او و خانواده اش به سختی در آن زندگی می کنند. برادر بزرگترش بکیر، جواهرات فروشی های به ارث رسیده از پدر همسرش را در رفاه اداره می کند. او هر روز به دنبال کار به خیابان می رود، اما شانس زیادی ندارد. از طرفی آنچه در دست دارد را در بازی های شانسی سرمایه گذاری می کند. این حالت او برای همه از جمله همسرش ثانیه و برادرش بکیر منبع مسخره کردن بوده است. حیاتی تنها رویاهایی در دستانش باقی مانده است...
B.O.K.: Bi O Kalmisti – Bi O Kalmıştı





