خلاصه داستان :
سیبل یه زن که زندگیشو وقف دختر اوتیستیک , همسرش ,اوکان و پسر بزرگش یامان کرده. اون هر چقدر هم زندگیشو وقف خانوادش کرده باشه متوجه این هست که همسر و پسرش بیماری دخترشو قبول نکردن. سیبل که برای کنار هم گرفتن خانوادش که داره از هم میپاشه تلاش میکنه, میفهمه در این روزای سخت دچار یه بیماری سخت شده.یه عمل داره که خیلی ریسکش بالاست. سیبل که بین مرز مرگ و زندگیه, تصمیم میگیره قبل از عمل هر طور شده خانوادشو کنار هم نگه داره. تو این مدت با واقعیت هایی درباره خانوادش که خبری از اونا نداره روبرو میشه.





