خلاصه داستان :
اورهان که تو شهر داری اسکیشهیر کار میکنه در عین حال تو قبرستان بی کسان هم مشغول به کاره . خیلی می خواست با دوست دخترش ازدواج کنه ولی مشکلات مالی که داشت مانعش شد . یک روز دوست نزدیک اورهان رافت یک جسد رو میخواست قایم کنه و به خاطر این از اورهان کمک خواست . اورهان اولش نمی خواست ولی فکر کرد با پولی که از این کار میگیره می تونه واسه دوست دخترش عروسی بگیره به خاطر همین قبول کرد که جسد رو توی قبرستان بی خانمانان دفن کنه . فقط وقتی میخواستن جسد رو دفن کنن فهمیدن که نمرده به خاطر همین همه چی میپیچه به هم ...
خدمات مراسم تشییع جنازه





