خلاصه داستان :
معلم کمال که مجبور بود دخترش را به تنهایی بزرگ کند، در حالی که بیش از حد به تحصیل دخترش فکر می کرد، فراموش کرد که همبازی او باشد. معلم دنیز که از پدرش شکایت می کند که به خاطر کارش در کودکی نتوانسته از او مراقبت کند، قصد دارد مدرسه را تصاحب کند و آن را بفروشد. معلم کمال به دنیز پیشنهاد مسابقه می دهد تا هم زمان از دست رفته با دخترش را جبران کند و هم به دخترش ثابت کند که چقدر فرزندان با ارزش هستند. معلم دنیز بدون تردید این پیشنهاد را می پذیرد زیرا فکر می کند در مسابقه برنده خواهد شد. با این حال تیمی متشکل از بچه های خاص و مستعد رنگ کار را تغییر می دهند.
Söhretler Okulu





