ایپک فورکان را ترک کرد که خیلی عاشقش شده بود و فکر می کرد فریب خورده است. بعد از فورکان با چنگیز نامزد کردند که عاشق کسی نشد اما به او علاقه نشان داد. روزی که چنگیز در خانه نیست، در حالی که با دوست صمیمی اش سیمگه در حال آماده کردن سورپرایز تولد برای چنگیز هستند، با زن دیگری به چنگیز حمله می کنند. ایپک بعد از این فریب دوم دچار افسردگی عمیق می شود. از طرف دیگر آیکون با او یک تور قایق ترتیب می دهد تا ذهن او را پرت کند و با هم به تور قایق می روند. وقتی به یک تور قایق می روند، اولین عشق سال ها پیش ایپک، فورکان، با دوست دخترش اسرا در یک تور قایق هستند. وقتی ایپک او را می بیند، هم تحت تاثیر قرار می گیرد و هم عصبانی. اگرچه او می خواهد قایق را ترک کند، سیمگه او را متقاعد می کند و آنها به تعطیلات خود ادامه می دهند. در اواخر تور قایق، هر بار که فورکان و ایپک با هم ملاقات می کنند، فضا متشنج می شود و ایپک نمی تواند تحمل کند و می خواهد قایق را ترک کند، در حالی که فورکان تصمیم می گیرد همه چیز را توضیح دهد.





