داستان مردی را روایت می کند که به لجبازی در روستا معروف است. منطقه ای که روستاهای ساری کاواک و اوزون کاواک در آن قرار دارند برای پروژه سد خریداری خواهد شد. با شنیدن این موضوع، صاحبان هلدینگ ها نگران خرید ارزان زمین روستا از روستاییان و فروش گران به دولت هستند. جوانی به نام بایرام که در یکی از روستاها زندگی می کند به لجبازی در روستا معروف است. بایرام که عاشق دختر صاحب روستای دیگر است، با وجود اینکه دختر را از پدرش میخواهد، نمیتواند پاسخ مثبتی دریافت کند. بایرام که هر ماه با مادرش به دنبال زنی که دوستش دارد از پدرش می رود، هر بار ناامید می شود. وقتی به آخرین خواستگاری می روند، به آقا می گوید که دیگر برای خواستگاری دخترش نمی آیم، آقا در آینده می آید و او را طلب می کنند. این در حالی است که صاحبان این واحدها، سرپرستان و مالکان روستاها را متقاعد می کنند که زمین ها را ارزان بخرند. بایرام که اینجا هم لجبازی خود را نشان می دهد به بازی هلدینگ داران نمی آید. بعد از این اتفاق، آقا باید به قول بایرام عمل کند.
Inatçi





