خلاصه داستان :
دلبر آی، دختر خانواده ای فقیر و دارای هشت فرزند، غم و اندوه زیادی را در زندگی کشید.رنج های او در چادری در قهرمانمراش شروع شد و در 13 سالگی در ازای پول به مردی بزرگتر از خودش فروخته شد و ازدواج کردند و بچه دار شد . او را به خاطر آواز خواندن مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار دادند، اما با تمام دردی که تجربه کرد، با قدرتی که از صدای خدادادش به دست آورده بود، هرگز تسلیم نشد. او از گودالی بی انتها که در آن افتاد بیرون آمد و همیشه آواز می خواند.
Dilberay Küçük Dev Kadin – زن غول پیکر کوچک دیلبری – دلبر آی





