خلاصه داستان :
در حالی که دُنیا روزها را برای تبدیل شدن به یک معلم مهدکودک میشمارد، زندگیاش پس از وقوع یک تراژدی در محل ساختوسازی که پدرش در آن کار میکند، یکشبه دگرگون میشود. تحت فشار تاجر بیرحم، نویان اریم، خود را در عمارت او گرفتار میبیند. جدا از خانوادهاش، در پشت درهای بسته برای بقا تلاش میکند؛ در میان خصومت، وسواس و اتحادهای پنهانی، برای محافظت از عزیزانش میجنگد و به دنبال راهی برای آزادی میگردد. دست راست نویان، سینان، برای محافظت از دُنیا در برابر بیرحمی فزاینده نویان، همه چیز را به خطر میاندازد و نزدیکی ناگفتهای میان آنها شکل میگیرد. با این حال، عشقشان با زخمهای گذشته و دسیسههایی که عمارت را در بر گرفتهاند، مورد آزمون قرار میگیرد.





