خلاصه داستان :
پدربزرگ عصمت در ازای عروسی نوه اش در روستا، زمین بزرگی به او هدیه می دهد. وقتی امره نمی تواند اسرا را متقاعد کند، ایده ای به ذهنش می رسد و ایرماک را به عنوان اسرا به خانواده اش معرفی می کند و عروسی ساختگی در روستا برگزار می کند. در این روند امره و ایرماک عاشق یکدیگر می شوند که همه چیز را پیچیده تر می کند.
Köy Dügünü





